السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

695

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

ثبوت ساختگىبودنش از چندين وجه ، و اينكه ترمذى در بعضى نقل‌هايش آن را مورد طعن قرار داده است مورد اعتماد باشد و درباره‌ى حديث « مدينة العلم » چنين نباشد ؟ لكن ابن‌تيميّه با احتجاج به كتاب ترمذى ، درباره‌ى حديث « مدينة العلم » كه به روايت ترمذى از اين حديث ، اعتراف كرده ، خود را به سكوت واداشته است و براى همگان آشكار نموده كه طعن و سرزنش او درباره‌ى اين حديث ، چيزى جز عناد و تعصّب نيست ، به خداوند پناه مىبريم . و از آن جمله گويد : « با اين همه ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره‌ى دانش و دين و الهام عمر خبرهايى داده كه به مانندش خبر نداده است ، نه درباره‌ى عثمان ، نه على ، نه طلحه و نه زبير . در ترمذى از ابن‌عمر آمده است : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : خداوند حق را بر زبان و قلب عمر قرار داده است . و ابن‌عمر گفت : هرگز امرى بر مردم پيش نيامد كه درباره‌اش سخن گفتند و عمر هم صحبت كرد ، جز اينكه در قرآن به گونه‌اى كه عمر گفت : نازل شد . و در سنن أبوداوود از ابوذر آمده است كه گفت : شنيدم رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمود : خداوند حق را بر زبان عمر قرار داد كه آن را بگويد . و در ترمذى از عقبةبن‌عامر است كه گفت : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اگر بعد از من پيامبرى مىبود ، عمربن‌خطاب بود . » « 1 » اين چه انصاف و عدالتى است ؟ حديث ترمذى را بر شيعيان حجّت قرار مىدهد و سندى در جهت ثابت‌كردن فضيلتى براى عمربن‌خطاب و ادّعا مىكند كه براى ديگرى اين فضيلت نيست و در مورد فضيلت‌هاى اميرالمؤمنين عليه السلام ، حديث صحيح ثابتِ « شهر دانش » در همين كتاب از اعتبار و اعتماد فرو مىافتند ؟ ! غلوّ ابن‌تيميّه درباره‌ى ابن‌جرير طبرى ابوجعفر محمّدبن‌جرير طبرى از راويان و صحيح‌دانندگان حديث « مدينة العلم » است كه آن را در كتابش « تهذيب‌الآثار » نقل و اثبات نموده و به

--> ( 1 ) . منهاج‌السّنة 4 / 161 .